اربعین است و دل از سوگ شهیدان، خون است!

اربعین بلوغ عاشورا...

اربعین است. کاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهى چاک خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه ، دروغ و فریب سر برآورده و پشت پلک‏ هاى بسته را میکوبد و دروازه دیدگان را به گشودن میخواند. اربعین است. هنگامه کمال خون ، بارورى عشق و ایثار ، فصل چیدن و دوباره روییدن. هنگامه میثاق است و دوباره پیمان بستن. و کدامین دست محبت‏ آمیز است تا دستى را که چهل روز از گودال ، به امید فشردن دستى همراه ، برآمده ، بفشارد؟ کدامین سر سوداى همراهى این سر بریده را دارد و کدامین همت ، ذوالجناح بى ‏سوار را زین خواهد کرد؟ اربعین است. عشق با تمام قامت‏ بر قله «گودال‏» ایستاده است! دو دستى که در ساحل علقمه کاشته شد ، بلند و استوار چونان نخل‏هاى بارور ، سر برآورده و حنجره ‏اى کوچک که به وسعت تمامى مظلومیت فریاد میکشید ، آسمان در آسمان به جست‏جوى هم صدا و هم نوا سیر میکند. راستى ، کدامین یاورى به « هم نوایى‏ » و همراهى برمیخیزد؟

مگر هر روز عاشورا و هر خاکی، کربلا نیست؟ بیایید همواره همراه کربلاییان گام برداریم تا حسینى بمانیم.

 

 

 

/ 0 نظر / 18 بازدید