فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

برای ما شعـرا نـیـست مـردنی در کـار             کـه شعـرا را ابـدیـت نوشـته اند

 

شاعران، گزارش گران حقیقتند و مترجمان رازهای آسمان؛ نه همچون انبیا که حکمت های حق را آن چنان که شنیده اند به زبان بیاورند و نه همچون اولیا که نور حق را چونان آینه هایی تمام نما بر لوح خاک بتابانند.

 شاعران، گُنگ خوابدیده اند، در برهوت دنیا پرسه می زنند تا صاعقه ای بر جانشان فرود آید و کلماتی چند از غیب در صفحه دلهایشان نقش ببندد.

 شاعران، میان آسمان و زمین سرگردانند. نه چندان آسمانی اند که از خاک و خاکیان رسته باشند و به افلاکیان پیوسته باشند و نه چندان زمینی اند که آسمان را از خاطر برده باشند و دل به خاک سپرده باشند.

 شاعران، اخبار آسمان را در گوش زمینیان نجوا می کنند. دریچه ای می شوند تا خاکیان را به تماشای گوشه ای از افلاک مهمان کنند.

 شاعران، همچون حکیمان و فقیهان از عقب کاروان انبیا و اولیا در حرکت اند. گَرد گام های آنان را بر می گیرند و صیقل می زنند و چون مرواریدی در دامان مردمان می افکنند.«شاعران همه لسان الغیب اند». می نشینند و با کمند خیال، کلماتی را از غیب شکار می کنند و در قفسی از سخن برای تبعیدیان خاک نمایش می دهند. برخی، کلماتشان را از ملائک هدیه می گیرند و برخی از شیاطین می دزدند. برخی آینه رحمان می شوند و برخی پنجره شیطان.

 شعرای رحمانی، واصلان به مقام عشق اند و شعرای شیطانی، گم گشتگان برهوت وهم.شعرای رحمانی، هادیان طریق اند و شعرای شیطانی، قاطعان طریق.شعرای شیطانی تا ابد زیر یوغ خطاب «و الشعرا»یند و شعرای رحمانی، تا ابد مفتخر به نوازش «الا الذین».

 شور شعر

 حتی فراتر از بوی جوی مولیان، فراتر از رودکی، فراتر از بوذرجمهر.

 حتی فراتر از رنج سی ساله آن که گفت: «عجم زنده کردم بدین پارسی».

فراتر از زمزمه نخستین واژه فارسی.

 شعر بود و زمزمه نسیم در گوش درختان.

 شعر بود و لحظاتی ناب؛ گره خورده در بغض پاییز، گره خورده در پای پیچک، گره خورده در گیس زنبق.

 شعر بود و مستی صد تاک که از خاک تا افلاک، شیشه در بغل می رقصید.

 شعر بود و سماعی بشکوه که در هر چرخیدن، طعنه ها به بوسعید و مولانا می زد.

 شعر بود و نجوای هزاران جویبار که ترنّم به حافظ و سعدی می آموخت!

 پیش از آن که ارسطو باشد، دریا شعر می سرود.

 پیش از آن که نظامی بیاید، شعر، مجنون لیلی بود.

 پیش از آن که سنایی غزل بسازد، چشمان آهو، غریبانه های عشق را می نواخت.

 پیش از آن که، «بیدل» از آیینه بسراید، شعر، آیینه خانه ها را با پر طاووس آراسته بود. پیش از آن که «صائب» شاعر شود، شعر از دست ها، پل عاطفه ساخته بود.

 پیش از آن که شهریار عاشق شود، شعربه «حیدر بابا» دل داده بود.

 پیش از آن که، «نیما» قالب شکنی کند، شعر، شانه به گیسوان «شالی» کشیده بود.

 پیش از آن که «شاعر» به دنیا بیاید، «شعر» تولّد یافته بود.

 شعر، موهبت بی نظیر الهی و قسمتی از عاشقانه های خداوند است که انسان آموخته است.

 ... و شعر، این ظرافت پنهان در دل ها، این عطوفت جاری در نگاه ها، از نخستین روزهای وداع «آدم» با «بهشت»؛ با روح و جان بشر همراه و با غریبانگی هایش عجین شد.

 تمام غربت خویش را به «شعر» سپرد و سرودن آغاز کرد؛ سرودن از بهار جاودانه بهشت، سرودن از آزادی پرندگانش، زلالی رودهایش و سرسبزی درختانش.

 ... و امروز، برای بازگشتن به آن روزهای آسمانی خویش، می سراید از رود، می سراید از درخت، می سراید از گل های پر پر که آدمی برای زیاده طلبی هایش هر روز در هر نقطه جهان مرتکب می شود!

 می سراید از نوجوانان فلسطین، از کودکان عراق؛ می سراید از محرومیت سیاهان، از دردهای جاری در جان زمان. می سراید از دردهای پنهان در کالبد این جهان به ظاهر بی درد؛ جهانی که از بین رنگ ها، رنگ تجاوز به حقوق دیگران را برگزیده است.

 شعر امروز؛ شعر «انتظار» است؛ انتظار موعودی که عدالت از برق شمشیرش خواهد چکید. شعر امروز، شعر دست های به هم گره خورده «وحدت» است تا دوباره به داد گل و قناری ها برسد، تا دوباره دل به نجوای جویبارها بسپارد.

 شعر امروز، رسالتی فراتر از تمام باورها دارد؛ رسالتی سبز. چون رسالت پیامبرانی الهی علیه السلام روز سبز آیین شعر و ادب فارسی، بر سبزاندیشان مکتب ولایت مبارک باد.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : کانون فضیلت | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.