فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

به یاد آر چشمانی را که بر تو نگران بودند
به یاد آر دستانی را که شب ها با نوازش های خود دردهای تو را تسکین می دادند
به یاد آر دلی را که به خاطر تو زخم ها خورده است
آن هنگام زانو بر زمین بگذار و موهبت مادر را سپاس دار ...

 

میلاد حضرت فاطمه زهرا (س)، روز مادر

و روز ولادت امام خمینی گرامی باد
مـیلاد با سعـادت دخت نبـوت، ام امامت، قطـب دایـره وجود، حبـیبه ذات ربّ العـالمین، پاره تن رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)، زوجه  امیـرالمؤمنیـن علیّ مرتضی(علیه السلام) وامّ الائمة النقباء والنّجباء حضرت فاطـمة الزهـراء (علیها السلام) بر فرزند برحقش، یگانه منجی عالم بشریت حضرت صاحب‌العصروالزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و نیز بر شیـعیان و محبین آن حضرت ممبارکباد. همچنین روز مادر و سالروز ولادت حضرت امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را گرامی می‌داریم

این سخن را با جمیع کسانی می‎گویم که در زندگی‎ شان از نعمت وجود مادر برخوردارند.
این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.
این سخن را با کسانی می‎گویم که از نعمت وجود مادر محرومند.
همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

 شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند مادر نیست  

 

 

دروغ های مادرم ........

کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.
مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت.
شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.
مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.
ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:
"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست ندارم؟"
و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می‎رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم.
مادرم به بازار رفت و با لباس ‎فروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد. 
شبی از شب‎های زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم.
از منزل خارج شدم و در خیابان‎های مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه می‎کند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح." لبخندی زد و گفت:"پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.

به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می‎رسید. اصرار کردم که مادرم با من بیاید.
من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.
موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم. 
مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد. در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم. از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.
نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." 
گفت: "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه‎زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت.
می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد.
وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود.
امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:"من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.

درس من تمام شد و از مدرسه فارغ‎التّحصیل شدم.
بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزی‎های مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت.
وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد
و گفت:"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.

درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت.
وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است.
در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود.
به سفرها می‏رفتم. با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند.
امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."
و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت. 

مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید. 
به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.
همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم. دیدم بر بستر بیماری افتاده است.
وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند.
سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می‎‏شناختم.
اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد
و گفت:"گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمی‎کنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. 
جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢٠ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : کانون فضیلت | نظرات ()

اردوی مشهد مقدس

کانون فرهنگی تربیتی فضیلت  در نظر دارد در اردیبهشت ماه به مناسبت ولادت باسعادت حضرت علی (ع) اردوی زیارتی ، تفریحی مشهد مقدس را برگزار نماید.

در این اردو، رابطین مدارس، دانش آموزان عضو انجمن میراث فرهنگی و گردشگری کانون می توانند با در دست داشتن معرفی نامه از مدرسه در این اردو شرکت نمایند.

مهلت ثبت نام تا روز 5شنبه 27/1/93


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۸ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : کانون فضیلت | نظرات ()

جنگ نوجوان ویژه دانش آموزان پایه ششم ابتدایی


این کانون در نظر دارد به مناسبت اعیاد خجسته ولادت حضرت علی (ع) ، هفته بزرگداشت مقام معلم و عید مبعث برای پایه ی ششم ابتدایی ، جنگ شادی اجرا نماید . برنامه ها شامل مراسم استقبال، پذیرایی ، کارگاه آموزش هنر(کریستال) ،اجرای تئاتر ، برگزاری مسابقات شاد و پرهیجان و .... .

معاونان و مربیان پرورشی با توجه به نوبت کاری مدارس اقدام به گرفتن نوبت نمایند.

نکات قابل توجه مدیران گرامی:

1)به ازای هر دانش آموز مبلغ 1500تومان دریافت می شود.

2) کانون جهت رفاه مدارس ، وسایل مورد نیاز کارگاه آموزش هنر را در اختیار دانش آموزان قرار میدهد.

3) برنامه روزهای یکشنبه و سه شنبه راس ساعت 9 لغایت 11  اجرا می گردد.

4) مربیان عزیز توجه داشته باشند جهت پیاده و سوار نمودن ، از پارکینگ روبه روی اداره پست استفاده نمایند.

5) اولین برنامه جنگ روز  سه شنبه مورخ 1/2/94   برگزار خواهد شد.

6)مدارس جهت گرفتن نوبت با شماره تلفنهای 42611141 و42612142 تماس برقرار نمایند.                    

با تشکر

مهدوی

مدیریت کانون فضیلت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱۸ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : کانون فضیلت | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.